| |
|
ما به طور حتم و بدون استثنا، همگی شما را با چیزی از ترس، گرسنگی، و کاستن از اموال و جانها و ثمرات میآزماییم؛ و بشارت ده شکیبایان را. آنان که چون مصیبتی به ایشان رسید گویند: «همانا ما از خداییم، و به سوی او باز میگردیم» آنان مشمول صلواتی از پروردگارشان هستند و ایشانند راهیافتگان. ذکر، سوره بقره، آیات 155 تا 157 |
|
|
| |
|
مغازلهی تسلیم در مهمانی ماه رمضان
هم آشکاره، و هم پنهانه. این همه زیبایی، این همه تناسب، این همه نظم، همه میگن که هست. و خیلی هم خوشگله! اما یک جایی که بری چنگ بندازی به یک زلفی، بری در آغوش بگیریش نیست. (البته حاج محمد اسماعیل میگن: همهی عالم آغوشه) همین یه آتشی بر دلت میندازه، داغت میکنه، سراسیمهت میکنه. چارهای هم نداری. باید صبر کنی تا سردش کنه. صبر.یا رب این آتش که در جان من است سرد کن زان سان که کردی بر خلیل *** عزیزم، بد نمیگم، بد نمیشنوم، بد نمیرم. تو که خوبی، ما هم خودت رو میخوایم. مال و منال، علم و ظاهر، آبرو و ... همهش فدات. همه رو میذارم دم در. اومدم به حضورت. خواهی بپذیر و شاد کن. خواهی نپذیر و غمگین کن. دست بالا رو خودت داری.
|
نوشته شده در : جمعه 6 شهریور1388 توسط : م - مسیح
|
| [لینک ثابت] | [دل نوشته ها] |
|
| |
|
|
دیدار دوست
دوستان را در دل رنجها باشد، که آن به هیچ دارویی خوش نشود. نه به خفتن. نه به گشتن. و نه به خوردن. الاّ به دیدار دوست، که "لقاء الخلیل شفاء العلیل".
تا حدی که اگر منافقی میان مؤمنان بنشیند، از تاثیر ایشان، آن لحظه مؤمن میشود... فکیف (پس چگونه است) که مؤمن با مؤمن بنشیند؛ چون در منافق این عمل میکند، بنگر که در مؤمن چه منفعتها کند.
بنگر که آن پشم، از مجاورت عاقلی چنین بساطِ منقّش شد، و این خاک، به مجاورت عاقل چنین سَرایی خوب شد. صحبت عاقل در جمادات چنین اثر کرد، بنگر که صحبت مؤمنی در مؤمن چه اثر کند.۱
پینوشت:
۱- توضیح پاراگراف آخر: پشم بی جان از تاثیر فکر و دل انسان فهیم، به بافتهای پر نقش و زیبا مبدل میشود. و نیز خاک ناچیز به خانهای دلافروز، پس چون این تاثیر در موجودات بیجان اینچنین است ببین که این همدلی و حضور با جان و دل مؤمنان چهها میکند. و دوست دانشمند ما میگفت: "حضور نزد اهل دلی را به خواندن تمام کتابهای دنیا مفروش"!
منتخب کتاب فیه ما فیه با ویرایش مختصر.
|
نوشته شده در : یکشنبه 25 مرداد1388 توسط : ابراهیم
|
| [لینک ثابت] | [دل نوشته ها] |
|
| |
|
|
امید
امید از حق نباید بریدن که «انه لا ییٱس من روح الله». امید سرّ راه ایمنی است. اگر در راه نمی روی، البته، سرّ راه را نگهدار.
مگو که کژیها کردم. تو راستی پیش گیر، هیچ کژی نماند.
راستی همچون عصای موسی است؛ آن کژیها همچون سحرهاست. چون راستی بیاید، همه را بخورد. اگر بدی کردهای، با خود کردهای ؛ جفای تو به وی کجا رسد؟! چون راست شوی، آن همه نماند؛ امید را، زنهار، مَبُر.(1)
۱- برگرفته از کتاب فیه ما فیه با ویرایش مختصر.
|
نوشته شده در : سه شنبه 20 مرداد1388 توسط : ابراهیم
|
| [لینک ثابت] | [دل نوشته ها] |
|
| |
|
|
مقایسه
از حجاب میگویی، خودش را با کسی مقایسه میکند که حجاب دارد اما امانتدار نیست. از نماز میگویی، مقایسه میکند با کسی که نماز میخواند اما دروغ میگوید. از تقوا میگویی، مقایسه میکند با کسی که لاف تقوا میزند اما ظلم میکند.حس کمالگرایی انسان آنجا که در عرصهی همت و عمل کم میآورد، ناگزیر به این مقایسهها پناه میبرد، تا خود را در این قیاس معالفارق پیروز گرداند، و ارضا شود. هر حسن نداشتهی خود را به نقصی وصله میکند. به جای آنکه خود را تا مطلوب بالا ببرد، مطلوب را به بهانهی نقصهای دیگران، انگ میزند و پایین میکشد. اما چه سود که اعمال کج و راست ما را به محک خیانتکاران و دروغگویان و ظالمان نخواهند سنجید. آنجا ملاک سنجش، یوسفصفتاناند که حسن و تفوا را به هم آمیختهاند. و لطفشان مجموع است. نه اعمال مخلوط این و آن، ما را مستوجب ارفاق میکند. و نه کثرت «لا یعقلون» تراز سنجش را جابهجا خواهد کرد. تراز سنجش، حق است. و هر ذرهی مثقالی از اعمال ما در مقایسه با آن تراز سنجیده خواهد شد. هرچند که اهل طامات از تواضع و تسلیم گریزان، و سوء قیاس و خودشیفتگی را مایلترند.
|
نوشته شده در : دوشنبه 19 مرداد1388 توسط : م - مسیح
|
| [لینک ثابت] | [دل نوشته ها] |
|
| |
|
|
منتظر
کاش میشد که بگویم: «بیا». آمدنت را به کدام جان ِ قابل پذیرایی کنم آخر؟ به کدام نفس ِ در بند؟ به کدام محبت بینیاز؟ به کدام صدق و صفا؟ مهر و وفا؟ کاش میشد که بگویم: «بیا». میگویم اما ...
«به دیدارت آرایش جان کنم».
|
نوشته شده در : جمعه 16 مرداد1388 توسط : م - مسیح
|
| [لینک ثابت] | [دل نوشته ها] |
|
| |
|
|
| |
|
|
| |
|
|
|